عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
207
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
يمن بياوردند ، و او بنزديك [ 1 ] امير يمن همى بود متنكر گونه . و امير يمن او را سخت نيكو داشتى ، و با او عهدها كرده بود ، و اين روز كه قاصد بهاء الدوله فراز [ 2 ] رسيد شراب خورده بودند بخانهء امير يمن ، و شبانه [ 3 ] خفته بودند . چون اين خبر اندر رسيد ، امير يمن جهاز او بساخت از تجمل [ 4 ] و ستور و فرش و اوانى و كهتران [ 5 ] و او را باعزاز و اكرام بجانب بغداد گسيل [ 6 ] كرد از يمن . و چون ببغداد رسيد ، او را القادر باللّه نام ( كرد ) و بخلافت بنشاندش [ 7 ] و قادر سخت گربز و زيرك [ 8 ] بود روشن رأى بود ، و او ( را از ) گربزى [ 9 ] ابن دمنه گفتندى ، و بغايت هوشيار بود ، و چون خلافت به روى قرار گرفت ، طايع [ 10 ] را بمنادمت خويش آورد ، و كار همى راند . اول كارى كه بكرد : پسر خويش ابو الفضل محمد بن احمد را ولى عهد كرد ، و او را الغالب باللّه لقب كرد ، و حجاج خراسان و همه بزرگان عراق را بر آن ( 95 ) عهد گواه كرد ، و ابو الفوارس [ 11 ] بن عضد الدوله بمرد ببغداد ، اندر جمادى الاخرى سنه تسع
--> [ ( 1 - ) ] در اين جا نيم سطر سفيد است ، كه شايد براى نوشتن نام مهذب الدوله سپيد مانده باشد . در پاورقى ( ن ) مىنويسد كه شايد كاتب نام مهذب الدوله والى يمن ( ؟ ) وانتوانسته است بخواند . در اين جا آقاى نفيسى نيز اشتباه كرده ، زيرا مهذب الدوله والى يمن نبود . [ ( 2 - ) ] هر دو : دفراز ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : و شانه ؟ ن ، مستانه . [ ( 4 - ) ] هر دو : تحمل ؟ [ ( 5 - ) ] ب : كهتر كه شايد از آن مقصد خادم باشد . [ ( 6 - ) ] هر دو : كسل ؟ [ ( 7 - ) ] در هر دو نسخه چنين است ، ن ؟ بنشاندندش ؟ چون فاعل فعل بهاء الدوله است ، بنابر ين صورت اصل اصح است . [ ( 8 - ) ] هر دو : كريز و بزرگ بود ؟ [ ( 9 - ) ] هر دو : و او كريرى اين ؟ [ ( 10 - ) ] هر دو : طالع ؟ [ ( 11 - ) ] هر دو : ابو الفارس ؟